تبليغاتX
خبر-شعر-عکس-م خواندنی(sarayan)سرایان - مقبره کورش کبیر

خبر-شعر-عکس-م خواندنی(sarayan)سرایان

سرایان 20

مقبره کورش کبیر

کورش تو آسوده نخواب ، بیدار شو که ما همه خوابیم ، کورش تو را به آن یزدان پاکی‌ که به فرمانش ظلم را ریشه کن کردی نخواب ، بیدار شو یک بار دگر ملت خسته و گرسنهٔ خویش را آبادی ببخش .
ملتت زیر سلطهٔ تازیان به  راه جهل و نادانی رفتند ، کورش عصبانی‌ نشو ، میدانم كه عرب را چه به این کارها اما کورش از وقتی‌ که رفتی‌ همهٔ شاهان بعد از تو به مانند تو آزادی دينی را نهاد ادارهٔ جامعه ی‌ بزرگ قرار ندادند و ملت از سختگیریهای والیان دین زرتشت تن به خفت و تن فروشی بر اجنبیان تازی بخشیدند و حق را در درگاه تو پایمال کردند،

نقل‌قول بالا قسمتی است از نامه یک ایرانی به کورش پادشاه هخامنشی به‌مناسبت «روز بزرگداشت آن گوهر تکرار ناشدنی» است. لحن و آهنگ «قهرمان‌پرورانه» متن اما  با گوش بسیاری از ما آشناست. نویسنده در قدم اول «قهرمان» خود را خلق می‌کند و سپس وضعیت امروز جامعه را به پست‌ترین حالت ممکن تصویر می‌کند. اینجاست که پای منجی به‌میان کشیده می‌شود. تصور نیاز به منجی خود به خود نشانگر باور نویسنده به ضعف جامعه از اصلاح خود است. در قدم بعد اما نویسنده گزاره اول خود را پس می‌گیرد و می‌گوید: « کورش پشيمان شدم ، تو اسوده بخواب ، بیدار نشو و به این دنیا پا نگذار چون اگر بیايي و حرفهای آزادی منش خویش را به زبان بیاوری مردم برای دیدن مراسم اعدامت هجوم می آورند و کسب و کار خویش را رها کرده تا دو سر ثوابی بیشتر ببرند.» این یعنی جامعه ما وضعش آنقدر خراب است که لیاقت منجی را نیز ندارد. یعنی ما محکوم‌تر و بی‌ارزش‌تر از آنیم که شایستگی «نجات‌داده‌شدن» را داشته باشیم.

شاید ایده بدی نباشد  اندکی جمله بالا را دستکاری کنیم. مثلا به‌جای کورش بگذاریم «آیت‌الله خمینی» و به‌جای عرب «امپریالیسم». اینجاست که می‌شود  یک فرمول ثابت جمله‌بندی قهرمان‌پرورانه استخراج کرد که بارها و بارها در طی تاریخ بشر از آن بهره گرفته شده‌است. بیست و پنج‌سال پیش در همین مملکت مردم ما به‌جای کورش در همین فرمول جمله‌بندی نام «امام‌خمینی» را گذاشتند و چنان شیفته او شدند که تصویرش را در ماه دیدند و عاجزانه از او خواستند که پرده از رسالت نبوی خود بگوید. آری! مثل همیشه سناریو ثابت است و شخصیت‌ها متفاوت.

این‌بار اما پای کورش در میان است. قهرمانی از پس اعصار تاریخ که چندی بیش از کشف دوباره‌اش از سوی باستان‌شناسان و تاریخ‌دانان نمی‌گذرد. این اسطوره اما در دوران معاصر  نماد «ایرانی مدرن از‌دست رفته» شد و به قهرمان جریان فکری تبدیل شد که «پارسی‌گرایی» نام دارد. طرفداران این نظریه در تحلیل‌های خود از عقب‌ماندگی ایران به سراغ نقش حمله اعراب بر جامعه ایران می‌روند. صادق زیباکلام در کتاب «سنت و مدرنیته» اشاره می‌کند «پارسی‌گرایی» در زمان دو پادشاه پهلوی از مرحله یک «سیاست‌ فرهنگی» به نوعی «ایدئولوژی» تبدیل شد و اینجا بود که کورش هخامنشی به‌عنوان یک شخصیت ایدئولوژیک به جامعه ما معرفی شد

.

کورش هخامنشی در لباس ایدئولوژیک را می‌توان با «فاطمه» و «علی» در آثار شریعتی مقایسه کرد. ماهیتی که این شخصیت‌ها در لباس ایدئولوژیک پیدا می‌کنند در حقیقت ماهیتی جدا از ماهیت تاریخی آن‌هاست. ممکن است کورشی که قرار است «منجی» ایرانی شود در عالم واقعیت شخصیتی متفاوت از آنی بوده که در ذهن پارسی‌گرایان ایرانی نقش دارد. بااین‌حال یک واقعیت است که این کورش دیگر آن کورش سابق نیست و لباس جدید ایدئولوژیک او از او

 

این‌بار به این سوی سجده می‌کنیم...و سجده می‌کنیم و سجده می‌کنیم

         مقبره کورش کبیر  شخصیتی نو با کارکردها و ویژگی‌هایی نو ساخته‌است.[نظرتون فراموش نشه...]

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:25  توسط 1 کی اهل سرایان  |